محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4856

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « آرى ، مگر نه اينكه فرار نكرده و اسير نشده . » عيسى به نقل از پدرش گويد : ابو جعفر به عيسى بن موسى گفت : « كى محمد را يارى كرد ؟ » گفت : « خاندان زبير . » گفت : « ديگر كى ؟ » گفت : « خاندان عمر . » گفت : « به خدا بدون اينكه با آنها دوستىاى داشته باشد يا با وى و خاندانش محبتى داشته باشند . » گويد : ابو جعفر مىگفته بود : اگر هزار كس از خاندان زبير را بيابم كه همگى نكو كار باشند و يك بدكار در ميانشان باشد ، همگيشان را مىكشم و اگر هزار - كس از خاندان عمر را بيابم كه همگى بدكار باشند و يك نكو كار در ميانشان باشد ، همگى را مىبخشم . محمد بن عثمان زبيرى گويد : وقتى محمد كشته شد پدر من و موسى بن عبد الله فرار كردند ، من و ابو هبار مزنى نيز با آنها بوديم به مكه رفتيم ، آنگاه سوى بصره سرازير شديم و از يكى به نام حكيم كرايه كرديم ، وقتى و ارد بصره شديم و اين به وقتى بود كه يك سوم شب رفته بود درها را بسته يافتيم بنزد درها نشستيم تا فجر دميد كه و ارد شديم و در مربد جاى گرفتيم و چون صبح شد حكيم را فرستاديم كه خوردنىاى براى ما بخرد خوردنى را بر دوش مرد سياهى بياورد كه آهنى به پاى داشت . وى را پيش ما آورد و دستمزد و ى را بداد كه او خشم آورد ، گفتيم بيشترش ده كه باز خشم آورد . گفتيم : واى تو دو برابرش ده . » كه نپذيرفت ، سياه از ما بدگمان شد و در چهره هاى ما نگريستن گرفت ، آنگاه برفت ، چيزى نگذشت كه سواران ، محل ما را در ميان گرفتند . به صاحب منزل گفتم : « اين سواران براى چه آمده‌اند ؟ » گفت : « مهم نيست ، يكى از بنى سعد را مىجويند به نام غيله پسر مره كه با ابراهيم